|
پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دي فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت.
حرف بسیار و پهنه شط افق ناپیدا لحظه ای ساکت،آرام که بسی حرف به گفتن دارد قایق کوچک تنهائی ما این همه موج که بر ساحل دل آرام است بر تن قایق ما ضربه ها می کوبد کم،کم آرام به این خط افق نزدیکم و تو انگار که با خط افق مانوسی ضربه ای ریز می زنم روی تابوت خیال و تو باور داری تو که با خط افق همسفری که افق هم اینجاست و من خسته و پیر به سبکبالی ابر دگر از خط افق دورترم های ! با توام با تو ای قایق رویائی من تو که با ضربه تابوت خیال از اجل یک قدم دورتری وقت بسیار به کشتن دادیم قدر این فاصله بسیار گران است و بعید های! با توام با تو ای همسفر خط افق تو که رنگ سفرت آبی نیست تو که آرام به هر ضربه دل جان دادی تو که با آمدن موج قرار از دل و از کف دادی تو بگو که چرا ؟ که چرا قصه ها تکراریست که چرا روی ساحل قایقی پیدا نیست...
گل ســرخ قصمون بـا شبنم رو گـونه هاش دوباره دل داده بود به دل عاشقونه هاش خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود یادش افتاد که یه روز باغبون دو بوته داشت یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت با نوازشهای خورشــید طـلا قد کشیــدن قصشون شـــروع شــد و همش به هم میــخندیـــدن شبنمای اشکاشون از سر شوق وســـــــــــاده بود عـکس دیوونگی شون تو قـــلــب هم افتاده بود روزای قنچگی شون چقدر قشنگ و خوش گذشت حیف لحظه هایی گلای قصه ی ما ، اهالی شهر بهار نبودن آشنا با بازی تلـــــخ روزگار فکر می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ بمیرن، با هم می میرن از غم باد و تگرگ
بـه وگیلاس های پریده رنگم را گـلگون می کند وانجـیر های نـارس غـم را شورانگیزمی سازد وبه آفتاب که مرا بـه خود می پذیرد ونوازشگرم می شود بـه آفتابــــ که مـی شکـوفـد و مـی بالد بـه آفتابـــ که سـبز مـی کند و زندگی می بخشد به آفتاب قسم که تو آفتاب منی |
About![]()
جز من اگرت عاشق و شيداست بگو Archivesمهر 1388فروردین 1388 شهریور 1387 Links
فاطمه |